محمد متینمحمد متین، تا این لحظه: 11 سال و 8 ماه و 10 روز سن داره
تاریخ عقدتاریخ عقد، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 6 روز سن داره
تاریخ عروسیتاریخ عروسی، تا این لحظه: 13 سال و 8 ماه و 4 روز سن داره
اولین دیدار ادارهاولین دیدار اداره، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 25 روز سن داره
خواستگاریخواستگاری، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 13 روز سن داره
محمد مبینمحمد مبین، تا این لحظه: 6 سال و 3 ماه و 17 روز سن داره
مهتامهتا، تا این لحظه: 2 سال و 2 ماه و 8 روز سن داره
بابا رضابابا رضا، تا این لحظه: 43 سال و 1 ماه و 4 روز سن داره
مامانمامان، تا این لحظه: 43 سال و 5 ماه و 11 روز سن داره

نفس مامان نرگس و بابا رضا

در اومدن دندون آسیاب کوچیک بالا سمت راست

سلام عشق من امروز 2 شنبه 27 اردیبهشت ماهه و شما 1 سال و 3 ماه و 2 روزته دیشب با هم رفتیم پارک و حسابییی بازی کردی و بهت خوش گذشت تو سبزه ها حسابی دویدی و با یه دختر کوچولو به اسم زینب توپ بازی کردی تو پارک راه میرفتی و یه خانومی یه نینی تو کالسکه داشت هی میرفتی سمتش و نگاش میکردی و براش بای بای میکردی بعدشم رفتیم تاب و سرسره و الاکلنگ اونجا یه قطار بازی هم بود همش نگاه میکردی حیف که فقط مال نی نی کوچولوهای 4 تا 10 ساله و فعلا نمیتونی سوارش بشی از ساعت 10 و نیم تا 12 توی پارک بودیم بعدش اومدیم خونه رو تخت باهات بازی میکردم و میخندیدی یهو دیدم ای جون دلمممممممممم دندون آسیاب کوچیکت نیس زده اول باورم نشد. منتظر دندونای آسیاب پایینت بو...
27 ارديبهشت 1395

اولین باری که منو بوسیدی

سلام شیرین طلای مامان دیروز (روز یک شنبه 12 اردیبهشت که عشق من 1 سال و 2 ماه و 18 روزش بود) وقتی از اداره برگشتم بغلت کردمو با هم یه کم بازی کردیم از پشت پنجره بابا رو که داشت از اداره میومد نگاه میکردیم و براش دست تکون میدادیم بابا رضا هر روز که از اداره میاد ما میریم پشت پنجره و از وقتی از سرویس پیاده میشه نگاهش میکنیم تا برسه خونه و براش دست تکون میدیم و بوس میفرستیم دیروز هم بعد اینکه بابا رسید بهت گفتم مامانو هم میبوسی تو هم لبای نازتو گذاشتی رو لپم و یه بوس صدا دار خوشگلللللللللللللللللل کردی یعنی دلم ضعف رفت برات عشق من انقدررر خوشحال شدم که دنیا رو بهم دادن انگار یه بار دیگه هم منو بوسیدی بعدش بابا هم که اومد ب...
13 ارديبهشت 1395

چهارمین دندون بالایی

سلام عشق مامان روز جمعه 10 اردیبهشت که شما 1 سال و 2 ماه و 16 روزت بود چهارمین دندون بالایی یعنی دندون نیش سمت چپت بالاخره در اومد هورراااااااااااااااااااااااااااا البته هنوز لثه هات شدیدا میخواره و فکر کنم دندونای کرسی ات میخواد در بیاد انشاا... دندونات رو راحت در بیاری عزیز مامان
13 ارديبهشت 1395

سومین دندون بالایی

سلام جیگر گوشه من امروز سه شنبه 7 اردیبهشت و شما امروز 1 سال و 2 ماه و 13 روزته سومین دندون بالایی یعنی دندون نیش سمت راستت بالاخره بعد یه مدت طولانی که حسابی اذیت شدی روز جمعه 3 اردیبشهت که شما 1 سال و 2 ماه و 9 روزت بود از زیر لثه ات در اومد این مدت خیلی اذیت شدی عشق مامان از روز شنبه 28 فروردین سرمای خیلی سختی خوردی و هنوز الانم یه کم درگیری باهاش سرماخوردگی و دندون در آوردنت با هم همزمان شد و حسابی اذیت شدی عشق من این روزا خاله رقیه هم یهو یه مسافرت کربلا براش پیش اومد و از 29 فروردین رفت کربلا ما هم رفتیم خونه بابا بزرگ و مامانی زحمت نگهداری شما رو کشید امروز آخرین روزیه که خونه بابا بزرگیم و از فردا خاله دوباره میاد...
7 ارديبهشت 1395

سال 1395

سلام پسر نازنین من عیدت مبارک امسال دومین سالیه که سر سفره هفت سین پیش ما هستی پارسال خیلی کوچولو بودی و تازه بدنیا اومده بودی و من هنوز حالم خوب نبود سال تحویل خونه بابابزرگ بودیم نصفه شب سال تحویل بود ولی ما 3 نفر بیدار بودیم امسال سال تحویل راس ساعت 8 صبح بود و شما بازم بیدار شدی موقع سال تحویل خوشگل من البته بابا رضا حموم بود چند دقیقه بعد از سال تحویل اومد بیرون شما تو بغل من بودی و من قرآنو برداشتم و با هم قران میخوندیم ان موقع بعدشم رفتیم مود عید دیدنی اون روز 6 جا رفتیم عید دیدنی شب اومدیم بیرجند که فرداش بریم مشهد ولی روز بعد بابا رضا ماشینو برد تعمیرگاه که برای سفر آماده بشه شبم خاله سم...
9 فروردين 1395

اولین باری که رفتی آرایشگاه

سلام عشق من شما برای اولین بار 27 اسفند که یک سال و یک ماه و 2 روزت بود رفتی آرایشگاه آرایشگاه عرشیا نزدیک خونه بابابزرگ همش نگاه آقای آرایشگر میکردی که چکار میکنی خیلیییییییییییییییییییییی جیگر و ناز شدی بعد از اصلاح مامانت فدات بشه عزیزممم
9 فروردين 1395

1 سال و 1 ماهگی

سلام شیرین مامان امروز 3 شنبه 25 اسفندماهه و شما 1 سال و 1 ماهته. پسر کوچولوی من این روزا خیلی شیطون شده راه رفتنت خیلیی بهتر شده و میتونی مسافت طولانی تری رو راه بری دس دسی میکنی بای بای میکنی بابا به به آب کاغ=داغ ماما رو میگی سینه هم میزنی همینکه صدای آهنگ میشنوی شروع میکنی به قر دادن و همزمان دست و سینه زدن از روی تخت میای پایین و میری سر میز آینه و لوازم آرایش منو برمیداری تل سرمو برداشتی و شکستی با آنتن تلوزیونم همش درگیری و میری میکشی از تلوزیون .سرتم میگیری پایین و از فاصله بین میز و تلوزیون ما رو نگاه میکنی و میخندی بابا بزرگ و مامانی رفته بودن مسافرت و روز شنبه خاله ها اومدن خونه ما...
25 اسفند 1394

اولین قدم های پسر گلم در 1 سال و 3 روزگی

سلام عشق مامان شما روز 5 شنبه که 1 سال و 3 روزت بود روزی که واست جشن تولد گرفته بودیم اولین قدم هات رو برداشتی و جشن تولدت رو برامون هزاران بار شیرین تر کردی الان تنهایی یه مدت طولانی تر می ایستی و میتونی یکی دو قدم هم برداری گل مامان فدای پسر عزیزم بشم
1 اسفند 1394

جشن تولد یک سالگی

سلام جیگر مامان  امروز شنبه اول اسفند ماهه و شما 1 سال و 5 روزته امروز سومین سالگرد ازدواج منو بابا رضاست و از فردا وارد چهارمین سال زندگی مشترکمون میشیم روز 5 شنبه 29 بهمن برات جشن تولد گرفتیم با سه روز تاخیر بابا بزرگ و مامانی و دایی اسد و جده.و خاله ها خیلیییییییییییی بهت خوش گذشت با امیر حسین و امیر محمد و سیده زهرا حسابی بازی کردی و خندیدی موقع فوت کردن شمع هم یهو با دستت خاموش کردی.ترسیدم که دستت نسوزه ولی تو کاملا ریلکس نگاهمون میکردی ولی فرداش دیدم پوست دستت یه کوچولو قرمز شده شب خیلی خوبی بود و خوش گذشت انشاا... همیشه زندگیمون پر شادی و خوشحالی باشه الهی آمین   ...
1 اسفند 1394